تبليغاتX
رویای شیرین عبدالله

رویای شیرین عبدالله

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

درد دل با خدا

الان که شروع به نوشتن کردم ساعت 12:36 دقیقه روز سه شنبه است.(شب فردای عاشورای سال 88) از دیروز که این اتفاقات تهران افتاده قلبم را اذیت می کرد. یک اتفاقی افتاد دلم شکست. آنها که من را می شناسند احتمالا دارند از تعجب شاخ در می آورند. این صخره سنگی و دل! دل و شکستن! بماند...

رفتم بیرون حوزه کمی قدم بزنم. از آن کارهایی که سالی یکبار می کنم. قدم زدن و فکر کردن! همینطور که قدم می زدم شروع کردم با خدای خودم حرف زدن. می گویند خدا در قلب های شکسته است. اولش درد دل بود بعدش نمی دانم چرا فلسفی شد. هر چه یادم بیاید می نویسم. به دو دلیل. یکی برای دل خودم و اینکه بعدا یادم بماند که به توی خواننده هیچ ربطی ندارد. و دیگری اینکه استدلالی که در صحبت های دوطرفه ام با خدا کردم شاید به درد کسی بخورد. انشاالله


به امید حضورمان برای ظهورش


ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در سه شنبه 8 دی1388 ساعت 1:32 | لینک ثابت |

به رنگ عبای شکلاتی

سلام برادر مخملی ام! می دانم که پیش از خواندن این مرقومه ذهنت را آماده ی فحاشی های سیاسی به سبک دوستان و همقطارانت کرده ای ولی اشتباه می کنی! من فحاشی نمی کنم، نه که بلد نباشم ولی برای بنده اخلاق نسبی نیست پس عادت به فحاشی ندارم و آن را مذموم می دانم. اما دوست نسبی گرای من مگر تو نبودی که می گفتی ادب مرد به ز دولت اوست! کجاست آن ادبت؟ وقتی توی برد و نشریه ات هر جور فحش که بلدی به من و امثال من می دهی؟ ادبت اقتضا می کند که عکس من و امثال من را در برد بزنی و دورش هم دایره بکشی و مسخره کنی؟ یا اینکه در نشریه ات من و امثال من را سگ دست آموز بخوانی؟ البته عجیب نیست از رؤسایت یاد گرفته ای! که ادبشان به ز دولت شان است!
دوست مخملی ام احترام به نظرات دیگرانت کجاست؟ فقط تو و امثال تو که به م.ح.م رای دادید همو که به دفعات پیشنهاد مناظره تلوزیونی را رد کرد می فهمید؟ و بقیه نفهمند؟ من اگر به هزار و یک دلیل به احمدی نژاد رای داده باشم از نظر تو نفهمم؟ آن بقال سر کوچه تان چه؟ آن کشاورز چه؟ نکند تو هم فکر می کنی باید افسار جامعه را به روشنفکران آن که از روی ریش پروفسوری، کلمات قلمبه و سلمبه و قیمت کفش و کلاهشان شناخته می شوند سپرد تا هرجور دلشان خواست سواری بگیرند؟ راستی دموکراسی ات کجاست؟ احتمالا آن هم مانند بسیاری از امور دیگر نسبی است! آن رای 23 میلیونی ات را که به آن افتخار می کردی همان ها دادند که این 24 میلیون را دادند. چه شده که آن موقع مردم فهیم و انقلابی بودند و حالا امل، جوات و موات و عوام الناس.
دوست مخملی ام تو و بزرگتر هایت که نه زمان شاه انقلاب کردید و نه زمان جنگ از این مردم دفاع کردید چه شد که حالا میراث دار انقلاب شده اید؟ شهدا را مثال می زنید؟ شهدای زنده چه طور؟ بر و بچه های جبهه چطور؟ راستی چرا بیشترشان ناسبزند؟ نکند انقلاب را هم مانند پرونده های اقتصادی زمان ریاستتان می خواهید با هم تقسیم کنید؟ به تو چقدرش می رسد؟ به همقطارانت باغ لواسان و ویلای شمال رسید، به روسایتان استات اویل و فرودگاه پیام رسید، به دوستان تحکیم وحدتی ات نوکری کاخ سفید رسید. به تو چه می رسد؟
دوست مخملی ام فدای آن انقلاب رنگی ات بشوم بعد از رنگ ائمه و مذهب رنگ بعدی که قرار است بازیچه دستتان شود کدام است؟ قهوه ای، همرنگ عبای شکلاتی رهبرتان؟ به همه تان می آید. مبارک است انشاالله!
دوست مخملی ام چه خبر از پیامبر و ائمه که گفته هایشان را مرتب در میان اشعارت می گنجانی، آنها را هم مانند رنگ سبز دربست مصادره کرده ای؟ ای که فقط تو اسلام را می فهمی! ای که فقط تو خدا و پیامبر را می شناسی! راستی نماز جمعه تان قبول! یک سری به مسجد دانشگاه بزن، آخر از وقتی که به مناسبت انتخابات چند باری آمدی و نماز فرادی خواندی دلش برایت تنگ شده است! راستی امام جماعتمان می شوی یا برویم به تنها سید سبز اقتدا کنیم؟ نشد همسر روشنفکرشان که هست، به او اقتدا می کنیم! اتصال هم بنا بر فتوا لازم نیست از همین جا دو رکعت نماز عشق رو به قبله فرهنگستان قربت الی المیم!
چند وقتی است کنار قال الهابز و قال الپوپر، قال الباقر و قال الصادق می آوری مبارک باشد انشاالله! ولی مواظب باش یک وقت تقدس برادر هابز و پوپر لکه دار نشود. ناسلامتی کلامشان وحی منزل است! و البته شامل هرمنوتیک و نسبیت نمی شود!
دوست مخملی ام چه خبر از تظاهرات آرم تان؟ در تظاهرات آرام این بارتان به چند جا حمله کردید؟ چند اتوبوس آتش زدید؟ چند نفر را کتک زدید؟ ای خشونت پرهیز چند نفر از دوستان ریشوی من بر حسب اتفاق در انقلاب خشونت پرهیزتان کتک خوردند، قربان آن لیبرالیسمت بروم اگر امکان دارد ما را از جهل مرکب نجات بده که چطور در کمال پرهیز از خشونت آنها را زدی؟
ای گفتگوی تمدن ها چه خبر از گفتمان؟ ببخشید منظورم گفت و گفت بود. یعنی داد و قال! روز 13 آبان وقتی قرار شد مناظره کنیم یکدفعه غیب شدی! این هم از آموزشهایی بود که در دبی دیدی؟ با هودینی مرحوم نسبتی داری؟ ای گفتمان، میایی یک کم مناظره کنیم؟ یا می خواهی لباس شوالیه ها را بپوشیم و با هم دوئل کنیم؟ با اسلحه هم می شود، از همان ها که ندا را با آن کشتند! نه خطرناک است، من چماق به دستم ممکن است به تو آسیب برسانم، راستی می شود عکس من که دارم در تظاهرات با چماق مردم را می زنم روی بردت بزنی؟ من عکس تو را هنگام سنگ پراکنی دارم یک بار بیا برایت بلوتوث کنم.
ای آزادی بیان و پیش و پس و حینش. راستی چه خبر از تریبون آزاد؟ هماجا که رئیس جمهور یک کشور را حرام زاده خواندی؟ ای هرمنوتیک، ای پلورالیزم! راستی برداشت تو از کلمه حرامزاده چیست؟ در ده ما این کلمه را فحش می دانند، در برج بالا شهر شما چطور؟ آزادی بیانت کجاست؟ همانجا که برد بسیج را سه بار در روز پاره کنی و با کمال شجاعت (وقاحت) به آن افتخار کنی؟ راستی خبر داری موقع گفتمان از تو فیلم گرفته ایم؟ همان موقع که داشتی با دست به دوستان خشونت پرهیز، و آزادی بیانت اشاره می کردی که جلسه مناظره را به هم بریزند! ای گفتمان جلسه سخنرانی قائدتان آن تنها سید عالم بشریت در کرمان یادت هست؟ همان موقع که دوستان ما را در کمال خشونت پرهیزی کتک زدی؟ ولی ما از اول کتک خورمان ملث بوده. قبل از انقلاب از شاه کتک خوردیم، بعدش از صدام، حالا هم از تو ای خشونت پرهیز!
ای خشونت پرهیز آقای سراج همان که خبر جلسه محرمانه اش را خبرگزاری فارس زده بود! التماس دعا دارند. بابت برهم زدن جلسه شان نیز از شما حلالیت می خواهند. اگر ممکن است در نماز شب تان برایشان استغفار کنید، نشد در نماز صبح قضای تان!
ای مستقل، چه خبر از حزب تان؟ ببخشید حزبشان! راستی من نفهمیدم خرج جلسات تان و نشریات تان و تبلیغات رنگی تان را که داد؟ ای کلک نکند اسپانسر گرفته بودید؟ آهان بخشی از پول خانه پدری کروبی را به شما دادند! خیرین متمول هم یک کمی کمک کردند، در حد چند میلیون! پس پول احزاب چه می شود؟ به شما ندادند؟ دادند! خدا را شکر! ما که فقط از دانشگاه و سپاه پول می گیریم، همه هم می دانند. بابتش هم دم تکان می دهیم، خودت گفتی! تو چه می کنی؟ کجایت را تکان می دهی؟
ای راستگو، ای که همه جز تو دروغند، حتی 24 میلیون رای من و امثال من! چه خبر از راستگویی هایت در نشریه؟ نکند آن هم شامل نسبیت عام می شود؟ می شود خواهش کنم اینقدر در مورد من و امثال من در نشریه ات راست ننویسی؟ ماکیاول آن قدیس اعظم دستور فرموده اند که دروغ برای زندگی لازم است! علی الخصوص برای لیبرال ها واجب مؤکد است. اگر به جا نیاوری در آن دنیا از هم نشینی اربابانت محروم می شوی! مواظب باش خواستی بروی آن دنیا لباس تابستانی بپوش چون بزرگان تان به آن سفارش کرده اند، ظاهرا آن طرف ییلاق است، مانند کنار دریای آنتالیا، کرم ضد آتش هم با خودت ببر، برنزه شوی!
ای مدافع حقوق زنان! ای مدافع حقوق کودکان! ای مدافع حقوق حیوانات! ای مدافع حقوق دانشجو! می شود چند مورد از حمایتت از حقوق دانشجویان را نام ببری؟ قصابان قبول نیست!  از دانشجویان همین دانشگاه باشد! در تحصن صنفی کجا بودید؟ پیش دانشجویان که نبودید! خبر آمده خدمت رئیس دانشگاه بودید! داشتید ایشان را ارشاد می کردید، یا ایشان داشت شما را ارشاد می کرد؟ بعدش آمدید تحصن به دانشجویان روحیه دادید که تحصن را ترک کنند! راستی یادم رفت همان موقع به مناسبت حضور برو و بچه های بسیج در تحصن یک اعلامیه زدید و ما را مورد لطف قرار دادید. چه گفتید؟ یادم نمی آید؟ سر سپرده ی استکبار؟ خائن وطن فروش؟ راستی گفتی که دم تکان می دهیم یا یادت رفت بگویی؟ کاسه لیس چه طور؟
ای تکه تکه بشوم برای آن ایران اهورایی تان! از عطاالله چه خبر؟ آمد ایران بالاخره یا نه؟ از زن چهارمش چه خبر؟ راستی ما بالاخره نفهمیدیم این تعدد زوجات حلال است یا حرام؟ ای حقوق بشر، عطاالله بالاخره حقوق آن سه تای قبلی را پرداخت یا هنوز معوق اند؟
ای خشمگین! ای ناراحت از کشته شدن صد و چند چینی؟ چند صد هزار نفری که در لبنان و فلسطین کشته شدند آدمند؟ یا به قول هابز گرگند؟ تو که اینهمه یقه ات را برای چینی ها پاره می کنی، می شود سر آستینت را هم محض رضای م.ح.م برای فلسطین اهدا کنی؟ نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران! زمان جنگ کجا بودی؟ داشتی در سواحل دبی حمام آفتاب می گرفتی؟ راستی چرا همه اش ما بسیجی ها را منفجر می کنند این برادرهای منافقت! ببخشید عاشق! می شود یک بار هم که شده در راه آزادی شما و رؤسای تان را منفجر کنند؟
الهی بمیرد هرکه به آن سه شهید اهورایی چپ نگاه کند! تو چه ربطی به آنان داری؟ آنها پیش پای نیکسون قربانی شدند، رؤسایت که پیش پای نوه های نیکسون به خاک افتاده اند! مرگ بر روسیه! اما قربان این آمریکا بروم الهی! مخصوصا بانو رایس و کلینگتون که به چشم خواهری وجیهه اند!
اما به قول خودت زنده باد مخالف من، فقط عیبش این است که مخالف من چشمهایش را بسته و گوشهایش را گرفته! که نکند حقیقت را ببیند و بشنود. زیرا دانستن درد آور است.
آن کس که نداند و نخواهد که بداند، حق را که ببیند انکار نماید!

به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در چهارشنبه 25 آذر1388 ساعت 21:2 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (10): رسانه و تبلیغات

رسانه و تبلیغات از جمله مقوله هایی است که ارتباط آن با جنبش دانشجویی دو طرفه است. به این معنا که هم می تواند با اثرگذاری بر روی حرکت های دانشجویی هدایت گر آن باشد و همین طور جنبش دانشجویی می تواند با استفاده از ابزار رسانه و تبلیغات به گسترش خود و اندیشه خود کمک کند.

بررسی عملکرد رسانه ها و جنبش دانشجویی در ایران نشان می دهد که متأسفانه شق دوم بحث معمولا عملی نمی شود. یعنی با وجود رسانه های شبه دانشجویی مانند ایسنا و شبکه خبر دانشجو یا شبکه های خبری که مسئولین شان اکثرا جوانند، اما عملا جنبش دانشجویی ایران به همان دلایل پیش گفته شده که ارتباط خود را با بدنه اجتماع از دست داده است عملا دارای ابزارهای رسانه ای نیست.

بخش کوچکی از جنبش دانشجویی کشور که به مراکز استانها و علی الخصوص تهران نزدیکند نیز گرچه ظاهرا در رسانه ها ظهور و بروز بیشتری دارند ولی در حقیقت این رسانه ها هستند که ترجیح می دهند که کجا آنها را در بوق و کرنا بکنند و کجا هیچ خبری از آنها نباشد.

مشکل دوم این است که معمولا رسانه ها زمانی که خبری از جنبش دانشجویی (حال از هر تشکلی که می خواهد باشد) پخش می کند معمولا باعث می شوند که اعضای آن تشکل به اصطلاح باد کنند، این غرور بیجا و این خوش آمدن باعث شده که بسیاری اوقات رسانه ها تشکل های دانشجویی را ابزار دست خود قرار دهند، یعنی با ترغیب آنها به انجام یک کار از طریق عوامل داخلی (داخل تشکل) و بزرگنمایی آن کار باعث شوند تا آن کار به شدت خوشایند افراد آن تشکل شود و در نتیجه افراد آن تشکل از بین فعالیت های مختلف همان کاری را بکنند که رسانه ها می خواهند.

نمونه چنین اتفاقی را همه به وضوح در تأثیر گذاری شبکه های BBC و VOA روی بخشی از بدنه دانشجویی دیدند(راست و دروغش موضوع بحث نیست). شق دوم رسانه نیز در حال حاضر معمولا درونی است. یعنی بیشتر تبلیغات و رسانه های دانشجویی در درون دانشگاه اثرگذاری دارند و این نتیجه این عمل نیز همان محبوس شدن درون دانشگاه ها است. ابزار های تبلیغاتی دانشجویی برد عملکردی شان به دانشگاه ها یا چند دانشگاه محدود می شود و تأثیر گذاری شان بر روی اجتماع (اگر تأثیر گذاری وجود داشته باشد) غیر مستقیم است.

به نظر می رسد جنبش دانشجویی برای تأثیر گذاری بیشتر باید به سمت تأسیس و ایجاد رسانه های عمومی حرکت بکند، تنها در این صورت است که صدای جنبش دانشجویی می تواند مستقیما و بدون واسطه به همه مردم برسد. انتخاب رسانه نیز بستگی به جامعه هدف دارد، یعنی اگر عموم دانشجویان و جوانان از اینترنت استفاده می کنند اینترنت یکی از ابزارهای مناسب جهت بهره برداری رسانه ای برای تأثیر گذاری روی آنها است. و اگر تأثیر گذاری روی عموم مردم مد نظر است باید به رسانه های دیداری و شنیداری و سپس مکتوب روی آورد زیرا مورد اقبال عموم است.

با توجه به گسترش روز افزون رسانه ها و ایجاد جذابیت های پنهان و پیدا برای جذب هر چه بیشتر مخاطب و هزینه بر بودن رسانه ها چه از بعد مالی و چه انسانی و چه ... و حساسیت زا بودن آن که باعث عکس العمل نشان دادن مسئولین نسبت به آن می شود، ایجاد رسانه های دانشجویی عمومی نیازمند خواست عمیق بدنه جنبش دانشجویی برای ایجاد آن است.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در شنبه 21 آذر1388 ساعت 21:26 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (9): سرمایه اجتماعی و ارتباط با مردم

جنبش های دانشجویی عمدتا داعیه نخبه بودن و پیشرو بودن را دارند. و معمولا هرچه رشد یافته تر باشند، دغدغه های بزرگتری دارند. اکثر تشکل ها داعیه رهبری دانشجویان داخل دانشگاه را دارند. ولی آرزوی رهبری مردم را در سر دارند.

سرمایه اجتماعی که در پیش گفته شد زمانی در مناقشات کشوری و خارج از محیط دانشگاه قابل محاسبه است که متصل به مردم باشد. جنبش دانشجویی ایران عملا پس از تسخیر لانه جاسوسی یک سیر قهقرایی را طی کرده است. مرتبط ترین تشکل دانشجویی با بدنه مردمی بسیج دانشجویی است که آن هم به یمن وجود سپاه محقق شده است وگر نه برنامه مدون و کارآمدی برای ایجاد ارتباط با تشکلهای مردمی دیگر و بدنه اجتماع وجود ندارد.

این موضوع در جنبش دانشجویی باعث شده که جنبش دانشجویی عملا در پشت درهای دانشگاه ها زندانی شود. مردم کوچه و بازار تناسبی بین زندگی روزمره و آرمان های بلند پروازانه تشکل های دانشجویی نمی بینند، تشکلهای دانشجویی نیز اصولا خود را در مقابل خواست مردم و مشکلات آنان چندان مسئول نمی دانند.

تشکلهای دانشجویی به عادت معهود به خیال خود چند پله بالاتر از عموم دانشجویان و خیلی بیشتر از آن بالاتر از مردم می ایستند و آنها را به پیشرفت و بالا آمدن دعوت می کنند، اما صرفا دعوت زبانی. هیچگاه در تشکل های دانشجویی برنامه ای برای فهم بهتر قشر مخاطب و نزدیک شدن به او وجود ندارد.

در حالی که عموم دانشجویان سطح فکری شان از مباحث صنفی و مشکلات داخلی به ندرت بالاتر می رود، و مردم در گیر و دار زندگی دلبسته برآورده شدن احتیاجات مادی معوق خودند، تشکل های دانشجویی با مطرح کردن مسایل بسیار فراتر از دغدغه های مخاطبین خود با ژستی روشنفکری آنها را به رشد دعوت می کنند.

همین رویکرد باعث می شود که گاهی اوقات تشکل ها از فرط بی مخاطبی به ایجاد تشنج و هیاهو روی بیاورند تا دست کم با تحریک احساسات مخاطب خود خود را بسیار بزرگتر از آن که هستند نشان دهند. این افراط محصول همان تفریط قبلی است، و اعتراضات تشکل ها نیز در عرصه کشور به دلیل عدم پشتوانه قوی اجتماعی علی الخصوص از میان عامه مردم عملا چیزی بیشتر از سرگرم کردن خود با هیاهو و توهم بزرگ بودن و مؤثر بودن نیست.

زمانی یک اعتراض دانشجویی در عرصه کشور مؤثر است که مسئولین احساس کنند که این اعتراض پشتوانه عظیم مردم را برای خود دارد. وگرنه این همه اعتراضات، جمع آوری تومارها، کمپین های اینترنتی و... که عملا بی اثر است نمونه های واضح پر وزنی جنبش دانشجویی است.

بازیچه شدن در دستان احزاب و افراد نیز باعث شده تا جنبش دانشجویی به جای تفکر و برنامه ریزی برای پرچمداری اجتماع به منازعات سطح پایین درون دانشگاهی مشغول شود. این بر سر و کله هم زدن ها و این فضای دوست و دشمنی  موهومی که درون دانشگاه ها است تنها خاصیتش زندانی کردن تشکلهای دانشجویی پشت در دانشگاه است.

جنبش دانشجویی اگر می خواهد به رسالت اصلی خود که نخبگی و سردمداری اجتماع است نزدیک شود باید با مخاطب شناسی و سعی در نزدیک شدن به او و همچنین با اتحاد با یکدیگر دشمن اصلی داخلی را که احزاب و افراد فرصت طلب سیاسی و دشمن خارجی را که دول غربی استعمارگرند را نشانه رود. تنها آن زمان است که جنبش دانشجویی پوسته ی دانشگاه را می شکند و به راستی پا به دنیای واقعی می گذارد، وگرنه تفکر و عمل در محیط های انتزاعی نتیجه ای جز مطرود شدن و بودن نخواهد داشت.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 15:1 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (8): سطحی نگری مفرط یا پز شبهه روشنفکری

از دیگر آسیب های جنبش دانشجویی افراط و تفریط در انتخاب اهداف میان کوتاه و دراز مدت است. گروهی که معمولا جوانتر ها هستند فقط امروز را می بینند و به فکر مشکلات، دغدغه ها و کارهای پیش رو هستند و گروه دیگری که معمولا قدیمی تر ها هستند به فکر اهداف دراز مدت می افتند.

در این میان معمولا به دلیل عدم وجود سازماندهی که قبلا بحث شد و حافظه کوتاه تاریخی تشکل و عدم پایبندی بعدی ها به مصوبات قبلی ها، همچنین تغییر احتمالی جبهه ظاهری و ... برنامه مشخصی برای گذار از اهداف کوتاه مدت به دراز مدت وجود ندارد.

این خلاء میان مدت و دو سوی این ریسمان که جوانترها و با تجربه ترها هستند معمولا باعث می شود که توان هر یک بیشتر بود تشکل به همان سمت بغلتد، از یک تشکل پرهیاهوی کم عمق و دم بین تا یک تشکل بی سر و صدایی که برای دوران دانشجویی 4 یا 5 ساله برنامه 20 ساله می ریزد و مثلا کار مطالعاتی صرف می کند. این افراط در توجه به روز و روزمرگی را سطحی نگری و آن تفریط در نگاه دور و دراز را پز شبهه روشنفکری می نامم، زیرا اکثر اوقات نه از روی تحقیق که محصول نوعی نگاه به شدت انتزاعی است.

معمولا کسانی پز شبهه روشنفکری دارند که در ابتدای دوران عضویت شان بسیار داغ و رادیکال و دم بین بوده اند. گاهی نیز یک تشکل یک موج سینوسی را طی می کند، دورانی برای سطحی نگری و زمانی برای پز شبهه روشنفکری!

به طور مثال وضعیت غذای سلف یا انتخابات های برگزار شده مثال های واضحی برای بحث دن بینی و بحث صدور انقلاب و ارتباط با دانشجویان جهان اسلام نیز از جمله مباحث دور اندیشانه است که هنوز مسیر گذار از وضعیت فعلی به آینده به طور دقیق مشخص نیست. در واقع معمولا هر دوگروه حق دارند، یعنی اولویت رتبی با اهداف اصلی و دراز مدت است ولی نمی توان امروز را نادیده گرفت.

وجود برنامه و سازماندهی تنها راه علاج است، زیرا باید تناسبی معتدل در میان روزمرگی و دوراندیشی برقرار کرد، همچنین باید برنامه میان مدتی که وظیفه گذار از وضع موجود به وضع آرمانی را به عهده دارد وجود داشته باشد، تجربه نشان داده که سازمان هایی که این مرحله را به خوبی طی کرده اند، دارای سه مدیریت مجزا ولی متعامل با هم بوده اند زیرا نوع مهاجه و کار یک مدیر به شدت تحت تاثیر تفکرات اوست. و معمولا نمی تواند همان طور که در حال ارائه راهکار هایی برای وضع موجود است، به راهکارهایی با دوراندیشی خواص خودش فکر کند. مرحله گذار حساس ترین مرحله است زیرا مجموعه باید در هر دو جناح نیرو مصرف کند.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 7:54 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (7): اهداف و آرمان ها

یکی از آسیب هایی که نمونه های واضح آن هم اکنون نیز قابل رویت است دور افتادن از اهداف و آرمان ها است. این موضوع می تواند به دلیل دچار شدن به روزمرگی و یا به دلیل نوعی چرخش تحمیلی و یا خود خواسته از طرف نیروهای بالادست مجموعه صورت گیرد.

معمولا چنین چرخش هایی محصول چرخش یا دگرگونی ایدئولوژی ها و اهداف رهبران تئوریک یک تشکل است، که با چرخش عقاید آنان دانشجویان نیز به دلیل اینکه معمولا با توجه به قلت مطالعه بیشتر دلبسته افرادند نه اندیشه ها چرخش عقاید پیدا می کنند، این چرخشها معمولا باعث انشعابات نیز می شود.

همچنین در صورت گرفتار آمدن به روزمرگی و عدم مرور مجدد و همیشگی اهداف پس از مدتی اهداف گم می شوند و یا مبهم می شوند و در صورت اشتباه بزرگان تشکل چه خود خواسته و چه ناخواسته، چه با دخالت مستقیم و یا غیر مستقیم و چه بدون دخالت یک نیروی خارجی (خارج از تشکل) ممکن است اهداف به کلی دگرگون شوند. نقش نهادهای نظارتی مانند هیئت موسس و ... در این مورد بسیار واضح است.

این چرخش ها گرچه الزاما بد نیست ولی معمولا بیشتر از آنکه دفعی و محسوس باشد به تدریج و نامحسوس است به شکلی که چند سال بعد اعضای یک تشکل حرف هایی متضاد حرفهای پیشینیان خود را می زنند. ولی کسی در این میانه این تغییر موضع را چندان درک نکرده زیرا در هر مقطع فقط مقداری تغییر رخ داده و به دلیل ذات تشکل های دانشجویی که حافظه تشکلی آن ها معمولا بیشتر از 5 سال نیست این تغییر را حس نکرده اند.

چرخش عقایدی که در انجمنهای اسلامی دانشجویان به مرور بعد از فتح لانه جاسوسی تا سالهای 75-73 رخ داد نمونه بارز تغییر موضع به دلیل تغییر موضع رهبران است. این موضوع گرچه برای کسی مفهوم نبود اما در نهایت وقتی حرف مؤسسین انجمنهای اسلامی دانشجویان را در کنار مواضع سران امروزشان می گذاریم تفاوت های فاحش و گاها تضاد دیده می شود، تحقیق صحت این موضوع نیز برای خواننده منصف و با حوصله چندان سخت نیست، مثال واضح آن کسانی هستند که از فتح لانه جاسوسی پشیمان شده اند و یا موضوع ارتباط با آمریکا که در ابتدای انقلاب از محرمات کبیره بچه های انجمن اسلامی بود و نوع مواضع امروزشان.

همچنین است حضور برخی چهره های لامذهب و معتقد به عدم وجود خدا در میان مسئولین تشکل مطبوع با توجه به نام اسلامی آن. راهکار جلوگیری از این اتفاق چند چیز است. یکی تقویت پایه های تئوریک در افراد رده بالا، همچنین مطالعه اندیشه های دیگر پس از تسلط به اندیشه اصلی خود، بازخوانی اهداف به صورت کلامی و عملی که باعث پر رنگ تر شدن اهداف در ذهن جوانتر ها می شود، ارتباط تنگاتنگ با نسلهای گذشته و علی الخصوص هیئت موسس، که باعث می شود در صورت تغییر مرام و مسلک استادان تشکل آن تشکل به کلی از اساس تغییر نکند همچنین امکان انحراف آن توسط دیگران یا به واسطه فراموشی نباشد.

هرگونه افراط و تفریط در مسیر حرکت به سمت هدف نیز باعث زدگی افراد تشکل و گاها انکار همه چیز می شود که نمونه های آن در همین ایران بسیارند.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 7:20 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (6): میزان تاثیر گذاری و وزن موثر تشکیلاتی

اصولا هر تشکیلاتی برای تأثیر گذاری بیشتر بر روی مسئولین برای تصحیح وضع موجود نیاز دارد که افرادی را به عنوان اعضا یا موافقین غیر عضو نمایش دهد. این نمایش قدرت هر چقدر بزرگتر و باشکوه تر باشد مسئول وزن اثرگذاری بیشتری به آن تشکل می دهد و در مقابل خواسته های بزرگتری سر تسلیم فرود می آورد.

اعضا و موافقین بسیار نیز لاجرم با تبلیغات و کار مداوم ایجاد می شود. سمپات های یک تشکیلات موظفند که افراد بی تفاوت را به علاقمند سپس به موافق سپس هوادار و در نهایت به عضو تبدیل کنند. این فرایند باعث می شود تعداد اعضای یک تشکل به مرور افزایش یابد و در اطراف تشکل حلقه های متعدد از دوستاران تا اعضا شکل گیرد که به صورت طیفی از افرادی که کمترین علاقمندی به تشکل را دارند تا افرادی که عضو پر و پا قرص تشکل هستند دیده می شود. هر گاه این طیف بزرگتر و حلقه های داخلی پرجمعیت تر باشد به اصطلاح تشکل سرمایه اجتماعی بزرگتری دارد.

تشکل ها در هنگام اعمال نظراتشان و یا رقابت با یکدیگر و ... با سرمایه اجتماعی شان قمار می کنند. بدین معنا که هر گاه سرمایه اجتماعی بزرگتری داشته باشند و بازیگر ماهرتری باشند نتیجتا امکان پیروزی آنان در این قمار بالا می رود.

سرمایه اجتماعی در کوتاه مدت می تواند با ایجاد جو احساسی، پرخاشگری، تخریب طرف مقابل، هوچیگری و ... به شکل موقتی بزرگتر شود یا به نظر برسد اما در دراز مدت همواره ارتباط تنگاتنگی با صحت ایدئوژی حاکم بر تشکل و موفقیت سمپات های آن دارد.

جنبش دانشجویی در ایران هرگاه دشمنی فرضی یا واقعی برای خود ترسیم کرده توانسته با استفاده از جو احساسی موجود دایره علاقمندان خود را افزایش موقتی دهد اما مشکل اساسی کم عمق بودن و فرار بودن این گونه علاقمندان است که به محض گذشت اندک زمانی و یا فروکش کردن بحران نسبت به تشکل بی تفاوت می شوند و در ضمن در صورتی که به دفعات این عمل تکرار شود پس از مدتی عملا دچار نوعی واکسینه شدن در مقابل جو احساسی و به اصطلاح بی خیالی می شوند.

موفق ترین سازمان دانشجویی در عمل جذب از طریق سمپات ها در ایران سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بوده است که ساز و کار بسیار منظم و دقیقی برای ورود افراد به سازمان داشته است، به شکلی که گاهی اوقات از یک فرد مذهبی انقلابی و مخالف رژیم شاه یک نیروی سازمانی لامذهب و کمونیست تولید می کرده (در انتهای رژیم شاه) است.

اکثر اوقات بی نتیجه بودن اعتراضات تشکلها به مسئولین نه به علت اشتباه بودن اصل اعتراض که به دلیل سرمایه کم اجتماعی و مدیریت ضعیف آن است. به اختصار می توانید وزن موثر تشکیلاتی را از ضرب دو مولفه میزان وفاداری و فداکاری یک علاقمند تا عضو ضرب در تعداد آنان به دست آورید. در نهایت به همان دلایل قبلی در موضوع سازماندهی و جذب مشکلات آن بخش باعث لاغری تشکل های دانشجویی در حال حاضر گردیده است.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 5:57 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (5): سازماندهی و تشکیلات

یکی از مشکلات بسیار مهم دیگر در جنبش دانشجویی بحث جذب و سازماندهی است. این مشکل البته نه منحصر به تشکلهای دانشجویی که یک مشکل فراگیر است. یعنی اصولا تشکیلات اسلامی مفهومی حلاجی شده و چکش خورده در عرصه اساتید کشور نیست.

اصولا با چه روشهایی می توان جذب انجام داد؟ مخاطب سنجی و توجه به اهداف اصلی سازمانی که بعضی اوقات ظاهرا با هم مغایرند چگونه با هم جمع شوند؟ تقسیم وظایف چگونه صورت پذیرد؟ آموزش چگونه باشد؟ نظارت و ارزشیابی؟ سطح بندی نیروها؟ فرمان پذیری باید به شکل نظامی و قلدر مابانه باشد یا ولایت پذیری یا قرارداد اجتماعی و ... .

اصولا بسیاری از مباحث صرفا تجربی است و خیلی از اوقات الزاما درست نیست، بلکه در شرایط مکان زمانی خاص پاسخ داده است و مهمتر از آن اینکه تئوریزه و علمی نشده است. صرفا مجموعه ای از دستورالعملهای از هم گسسته که هیچ ارتباط معنا داری با هم ندارند. فرد چگونه به تشکیلات جذب شود؟ چگونه سنجیده شود؟ چگونه به کار گرفته شود؟ تا چه حد بالا رود؟ چگونه حین کار آموزش ببیند؟ در چه شرایطی حذف شود؟ و خیلی سوالات دیگر معمولا جواب های مشخصی ندارند.

در این میان استفاده از الگوهای غربی نیز مشکلات خودش را دارد. به طور مثال در الگوهای غربی اگر روابط دختر و پسر به جذب یا کارایی تشکیلاتی کمک کند این کار توصیه می شود، اما در تشکیلات اسلامی این امکان پذیر نیست. در مدل غربی استحمار فکری و استعمار بدنی نیرو مجاز است اما در تشکیلات اسلامی؟ در مدل غربی دروغ گفتن و یا ... برای رسیدن به هدف مطرود نیست و .... این ها و بسیاری از این قبیل نشان دهنده ی این است که استفاده از الگوهای غربی خالی از مشکل و خطر نیست.

بومی کردن هم یاوه ای بیش نیست، زیرا مدلی که محصول تراوشات ذهنی فردی اومانیست است، ماهیتاً با مدلی که محصول اندیشه یک مسلمان است متفاوت است. تجربه شخصی بنده به من می گوید که در هر زمینه ای سعی بر چنین کاری شده یا کلا شکست خورده و یا صرفا پوسته ی مدل عوض شده و درون مایه و اندیشه ی در پس کار همان بوده که از قبل بوده.

همچنین از دیگر مشکلات تشکل ها بیگانه بودن با اصول اولیه کار تشکیلاتی است. مانند اطاعت پذیری، گردن نهادن به نظر جمع، پایبند بودن به قول و قرار، تبعیت از فرد بالا دست علی الخصوص در وضعیت های حساس، رازداری، جداکردن مرز خودی و غیر خودی، مسئولیت پذیری و ... در نتیجه در تعامل درون تشکیلاتی و تعامل با دیگر سازمان ها دچار مشکل می شوند. به نظر می رسد باید برای حل این مشکل و تبدیل تشکل ها به سیستم های قائم به قانون و نه قائم به افراد تلاش بسیاری کرد و از جمله مهمترین آن دوره های آموزشی حین خدمت توسط اندک اساتید این فن است. همچنین طراحی یک سیستم هر چند ضعیف ولی قانون مند شاید بتواند روشی مناسب برای تولید یک سیستم به روش سعی و خطا باشد.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 5:29 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (4): رشد فردی و رشد تشکیلاتی

معمولا این موضوع از دغدغه های پیرمردهای تشکیلاتی است و سوال اصلی این است که فرد باید فدای تشکل (بخوانید آرمان) شود یا تشکل باید مأمن فرد باشد؟ یا اینکه این رابطه دوطرفه است؟ ناگفته پیداست که گرچه گاهی اوقات فرد باید فدای تشکل شود ولی این رابطه دوطرفه است یعنی تشکل بدون فرد فرد اعضا معنا ندارد.

ولی پس از این سوال باید پرسید که رشد فردی و رشد تشکیلاتی که فرد عضو آن است کدام مهمتر است؟ اصولا فرد باید تشکیلات را رشد دهد یا تشکیلات فرد را؟ یا همه اینها نیز دوطرفه است؟ کدام بر دیگری برتری رتبی یا زمانی دارد؟

دریافت بنده با توجه به تحقیقات خودم این است که البته رشد فردی نسبت به رشد تشکیلاتی برتری زمانی دارد و فرد غیر آماده برای در اختیار گرفتن مسئولیت معمولا کار را نیز خراب می کند. اما نه به آن معنا که اول باید یک سوپرمن تربیت کرد بعد به کار گرفت. بلکه بسیاری از قسمت های رشد فردی صرفا با کار گروهی و جمعی حاصل می شود ضمناً تبادل تجربیات در تشکل ها نیز بسیار مفید و موثر است.

از طرف دیگر رشد فردی کاری نیست که محدود باشد و انتها ندارد، فرد باید برای مسئولیت های مختلف خود را رشد دهد و تشکیلات نیز باید مسئولیت ها را به افراد رشد یافته بسپارد، و این روند رشد فردی و احراز شرایط دریافت مسئولیت های دشوارتر تا رسیدن به قله های تشکیلات ادامه داشته باشد و بعد از آن نیز برای ارتقای مراتب فردی ادامه یابد.

تشکیلات نیز در مورد ارتقای اعضای خود مسئول است هم به دلایل اخلاقی و هم به دلیل نفع خودش در استفاده از یک نیروی بهتر. رشد تشکیلات نیز بخشی با رشد خود اعضا تحقق می یابد و بخش دیگر نیز مرهون تلاش افراد رشد یافته است که با عملکرد بهتر خود، بهبود عملکرد کلی تشکیلات را منجر می شود.

به خاطر داشته باشیم که اگر تشکیلاتی خواسته یا ناخواسته و یا فردی عمدا یا سهوا آنچنان از گرده فرد کار بکشد که عملا جلوی فرد گرفته شود تنها نتیجه حاصل مصرف شدن و تفاله شدن فرد و یا زدگی فرد به دلیل احساس استعمار توسط مجموعه است. مجموعه ها باید توجه کنند که مجموعه ای که یکی از اصلی ترین سرمایه های خود یعنی اعضای خود را بی مهابا هزینه کند و بازتولید و بهسازی نیرو نداشته باشد، تنها آینده ی قابل تصور آن لاغر شدن به مرور زمان و مرگ تدریجی است.

این مسأله موضوعی است که ارتباط مستقیم با میزان داغ بودن فضا و هیجانات فضای جنبش دانشجویی دارد، نتیجه چنین وضعی در دوره اصلاحات تجربه شد که تشکل ها کم کم لاغر شدند و سرمایه های خود را مصرف کردند و در واقع خودخوری کردند تا اینکه محصول آن 8 سال بعد برداشت شد. فضای مرده تشکیلاتی که همه تشکل ها با دور شدن از فضای عمومی دانشگاه و ضعف مفرط تئوریک خود عملا به انفعال کشیده شدند.

انتخاب حد وسطی که بتواند متضمن ادامه فعالیت آینده و بهترین و بیشترین فعالیت فعلی باشد و سرمایه گذاری بر روی بهبود سرمایه های تشکل ها که مهمترین آن اعضای او است می تواند نوید رشد جنبش دانشجویی را به همراه داشته باشد.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 3:47 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (3): نقادی یا تخریب

از مهمترین خصوصیت های یک جوان که اصلی ترین تشکیل دهنده ی تشکل های دانشجویی است، علاقه شدید به بهبود وضعیت موجود است، در این میان بهترین راه یا بهتر بگویم ساده ترین راه انتقاد از مسئولین است. این موضوع وقتی با علاقه عموم دانشجویان به مواضع تهاجمی جمع گردد عملا تنها نتیجه اش مدیر آب لمبو شده پس از هر جلسه مناظره است!

اما چون در پس این انتقادات هیچگاه توجهی به مسایل بسیار مهمی مانند: توان آن مدیر اجرایی، حدود اختیارات و وظایف او، ساز و کار های موجود برای رفع این مشکل و راهکارهای بهبود آنان، هزینه تغییر سیستم و ... نمی شود معمولا عمق این انتقادات تا دم در همان سالن اجتماعات است. مخصوصا که این موضوع با پوست کلفت شدن مدیر و عدم پیگیری های مجدانه از طرف همان دانشجویان معترض همراه باشد.

همچنین است عدم حضور در صحنه ی همه و وزن کم اجتماعی انتقاد کننده. در نتیجه این جلسات چیزی جز جلساتی که در آن 2 یا 3 ساعت مدیر مزبور را مورد عنایات رکیک قرار دهند تا دل خود و دوستانشان خنک شود نمی شود. در مسیر این انتقاد هم معمولا همه خدمات قبلی آن مدیر نادیده گرفته می شود، او فردی معصوم و با توان بی پایان تلقی می شود که همه اختیارات لازم را دارد و احیانا اگر او در مورد یکی از سازمان های تابعه خود پاسخگو است کلیه عملکرد سازمان های دیگر نیز نفی می شود.

معمولا مدیرانی این چنین اصولا خوبی یا نقطه قوتی ندارند تا توسط دانشجو مورد عنایت قرار گیرد! همچنین هر کار درستی که انجام داده اند نیز وظیفه آنان بوده است. با توجه به تعریف نقد که جدا کردن سره از ناسره است که رهبری نیز به آن تذکر داده اند باید در یک نقد منصفانه و موثر به دنبال نشان دادن نقاط قوت و ضعف یک مجموعه به طور همزمان و به تناسب همان ها در آن مجموعه بود. ارائه راهکارهای اجرایی با توجه به شرایط آن مدیر و سازمان در عملی شدن نقد بسیار کارساز است.

همچنین طبق روش اسلامی نقد که یکی از شقوق امر به معروف و نهی از منکر است باید در مراحل اولیه کاملا شخصی و خصوصی به فرد گفته شود، که معمولا افراد نیز در این موارد ترتیب اثر بیشتری می دهند. و در صورت نتیجه نگرفتن با رعایت اصل عدالت (خوبی و بدی توامان) و ترجیحا با ارائه راهکار عمومی شود. جو عمومی دانشگاه که طالب یک منازعه گلادیاتوری است و ذهن دانشجویان که بهترین مدیر را مدیر مرده می دانند راه را بر چنین جهت گیری هایی می بندد ولی تلاش اهالی جنبش دانشجویی می تواند به تلطیف فضا و عقلانی شدن موضوع کمک کند.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 16 آذر1388 ساعت 2:38 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (2): استقلال و ابزار دست بودن

موضوع دیگری که به نظرم می رسد بحث استقلال است، از مباحث بسیار مهمی که موضوع مناقشه است. عدم وابستگی جنبش دانشجویی یکی از نکته های اساسی است که تشکلها نیز به حق روی آن دست می گذارند.

تاریخ جنبش دانشجویی نشان می دهد که نه در ایران و نه در هیچ جای دیگر جهان استقلال به معنای کامل آن برای تشکلهای دانشجویی وجود نداشته است. آنها در مباحث تئوریک معمولا طرفدار (اگر نگوئیم پیاده نظام) یک اندیشه بوده اند و در صف مقدم برای آن سینه می زدند و در مباحث مالی نیز بالاجبار وابسته بودند. زیرا اصولا درآمدهای کافی برای نشر اندیشه ی خود که هدف اصلی شان بوده نداشته اند.

به طور مثال در ایران جنبش دانشجویی با جنبش های مارکسیستی و شاخه جوانان حزب توده آغاز شده و در ادامه نیز سازمان های مختلف شاخه های دانشجویی خود را سازماندهی کرده اند. و یا اصولا بدنه اصلی یک سازمان از میان جوانان (علی الخصوص دانشجو) بوده است مانند سازمان مجاهدین انقلاب (منافقین) قبل از انقلاب که مأمن جوانان حذب الهی بود که خواستار مقابله با رژیم شاهنشاهی بودند. بعد از انقلاب نیز به دفعات بخشی از جنبش دانشجویی بازیچه دست گروه، حزب یا عده خاصی بوده است.

با دقت در این موضوع متوجه می شویم که استقلال به معنای کامل آن برای جنبش دانشجویی اصولا قابل تحقق نیست، زیرا از یک طرف در مباحث تئوریک به دلیل جایگاه شاگردی که جوانان دارند باید پیرو باشند و نمی توانند پیشرو باشند و همچنین در مباحث مالی نیز بالاجبار وابسته به نهاد، مرکز و یا ... دولتی یا غیر دولتی هستند و این تعلق تئوریک و مالی هرچند در بهترین حالت باعث پیاده نظام بودن برای آن منبع نمی شود ولی ناخود آگاه باعث تعلق ذهنی و مریدی آن منبع می شود.

در مورد مسایل تئوریک جوانان با شور جوانی خود حاضر به ترک اندیشه جذاب و جدید خود نیستند و در ضمن به دلیل قلت مطالعه که یک درد کلی است، همچنین عمق کم اندیشه ها اصولا در مقابل اندیشه ها جدید موضع تهاجمی دارند تا موضع نقد، که این مضرات و منافعی دارد. در مورد منابع مالی نیز پیشنهاداتی که از طرف منبع مالی می شود یا الزاماتی که بابت پشتیبانی خود دارد باعث می شود که خواسته و تعلق خاطر به واسطه نزدیکی فکری با سران آن سازمان و مجموعه ناخواسته باعث وابستگی جنبش دانشجویی به این دو منبع می شود.

اصولا چیزی که باقی می ماند تلاش در جهت مستقل نشان دادن خود است، که البته در مواقعی مفید است. سعی در استقلال می تواند باعث ایستادگی در مقابل منابع (علی الخصوص مالی) شود و آنها نیز با محاسبه سود و زیان یک ارتباط دوطرفه معمولا به خواست تشکل ها تن در می دهند.این کش مکش بین وابستگی و استقلال خواهی عموما باعث نوعی استقلال نصفه و نیمه می شود. مخصوصا اگر منابع مالی و پشتیبانی حاضر به کمی تساهل و تسامح باشند.

باقیمانده استقلال در حوزه تصمیم گیری است، که یک تشکل می تواند بدون خط گرفتن از جایی تصمیم گیری کند که البته آن نیز تحت تأثیر تفکرات و ایدئولوژی حاکم بر تشکل، اساتید مرتبط و ... است. نکته مهم در این مورد این است که اصولا وابستگی الزاما پدیده بد و نفرت انگیزی نیست، بلکه وابستگی به یک منبع نامناسب ناپسند است. وگرنه همه ی ما به پدر و مادرهایمان در امور مختلف وابسته ایم ولی این وابستگی باعث شرمساری نیست. در مورد مساله استقلال تشکلی نیز مسأله اساسی توجه اعضای تشکل به هزینه و فایده ی ارتباط است. و نوعا از بین بردن این تفکر که هر ارتباطی با یک مجموعه خارجی الزاما مطرود و وابستگی آور است. در نهایت اینکه در امور مختلف توجه به بازی نخوردن توسط این و آن است که نیازمند بصیرت کافی است که این روزها در میان اساتید و نخبگان کمیاب است چه برسد به جنبش دانشجویی.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در یکشنبه 15 آذر1388 ساعت 16:59 | لینک ثابت |

جنبش دانشجویی (1): آرمانخواهی و مصلحت اندیشی

یکی از نقاط اختلاف بین تشکلهای دانشجویی بحث مصلحت اندیشی و تقابل آن با آرمانخواهی است. این مسأله از آنجا نشأت می گیرد که بعضی که معمولا در کار تشکیلاتی جوانتر و بی تجربه ترند هرگونه تعاملی را عقب نشینی از آرمانها و ایدئولوژی می دانند، این دسته اصولا اعتقادی به تعامل با مسئولین (خصوصا مسئولین دانشگاه) ندارند و به دلیل احساسات جوانی علاقه بسیاری به زیر سوال بردن طرف مقابل علی الخصوص مسئولین را دارند.

ایدئولوژی در این افراد با توجه به تازگی و جذابیت آن و جمود فکری ناشی از احساساتی گری باعث شده که جامعه را به دو دسته سیاه و سفید تقسیم بندی کنند و احیانا دسته ی خنثی یا بی طرف را نیز بپزیرند. اما در امور اجرایی اصولا وزنی برای قشر خاکستری قائل نیستند. این دسته هر نوع مصلحت اندیشی را مغایر با آرمانخواهی می دانند و حرکت مستقیم به سوی هدف و نابود کردن هر چه سر راه است بهترین راه کار آنان است. (ما به این راه کار می گوییم بولدوزری) دو قطبی بودن جامعه، نپذیرفتن خطا از دیگران علی الخصوص مسئولین، اعتقاد به اینکه مسئولین باید معصوم باشند، الزام به تحقق جامعه آرمانی ذهنی به هر قیمت و در کوتاه ترین زمان ممکن، عجول بودن در عموم کارها، روحیه پرخاشگری و طلبکاری، عدم توجه به دلایل پاسخ گوینده و... از خصوصیات این دسته است.

معمولا کمتر یافت می شود که از افراد این دسته کسی مغرض باشد، بلکه بیشتر نا آگاه و عجولند و معمولا ابزار دست برخی مغرضین قرار می گیرند. در نتیجه معمولا در جلسات بسیار پرحرارت و داغ هستند. البته مطالبه گری صرفا به معنای تندروی نیست ولی با کمی دقت می توانید این افراد را از کسانی که منصفانه و با دلیل مطالبه گری می کنند بشناسید. مهمترین ویژگی این افراد در مواجهه با مسئولین پرخاشگری و نپذیرفتن پاسخهای درست طرف مقابل است. ولی نکته اساسی در تقابل ظاهری مصلحت اندیشی و آرمانخواهی این است که بر خلاف تصور مصلحت اندیشی باعث عقب نشینی یا مرگ آرمانخواهی نمی شود بلکه انتخاب بین خوب و خوبتر و یا بد و بدتر است.

همواره در کارهای تشکیلاتی موقعیت هایی پیش می آید که باید انتخاب کرد که مستقیما به سمت هدف رفت و عواقب آن را پذیرفت یا موانع را دور زد. انتخاب کرد که پیگیری یک موضوع در شرایط خاص بهترین کار ممکن است یا خیر. مهم فراموش نکردن اهداف و آرمانهایی است که آنها را مد نظر قرار می دهیم. گاهی پیگیری یک کار یا گفتن یک حرف در یک شرایط زمانی و مکانی خاص گرچه آن کار و یا حرف حق است فرصتی را از جبهه ی خودی ها می گیرد و یا به جبهه ی دشمن فرصتی را می دهد. به طور مثال: زمانی که در مدینه مشرف شده بودم روحانی کاروان بسیار تاکید کرد (که البته تاکید بعثه مقام معظم رهبری نیز بود) که در هیچ شرایطی با وهابی ها بحث نکنیم و درگیر نشویم، زیرا آنها از درگیری ها فیلم می گیرند و ابتدای آن را حذف می کنند، و در تلوزیون پخش می کنند. گرچه موضع ما در مواجهه با وهابیون حق است (به زعم بنده که یک شیعه ام) ولی این درگیری ها تنها باعث ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی و تخریب چهره ی جوان شیعه ایرانی است. لذا با توجه به نکات فوق باید همواره در نظر داشت که بهترین راه برای رسیدن به هدف همواره کوتاهترین راه نیست، بلکه باید با محاسبه سود و ضرر یک عمل آن را انجام داد، سپس آن کار را انجام داد.

علی ای حال به نظر می رسد تقابل آرمانخواهی جوانترها و مصلحت اندیشی باتجربه ترها علاوه بر همه ی مضراتش منافعی هم دارد و آن هم الزام به تحرک باتجربه ترها و پویایی تشکلها است و در ضمن ظاهرا چندان قابل علاج نیست مگر اینکه جوانانی باتجربه داشته باشیم که خیلی دور از دسترس است. اشتباه کردن جوان لاجرم است اما می توان با تدبیر هزینه ی آن را کم کرد. 


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در یکشنبه 15 آذر1388 ساعت 16:16 | لینک ثابت |

روز دانشجو مبارک

به مناسبت روز دانشجو چند تکه نوشته آماده کرده ام در موضوعات مختلف و جنبش دانشجویی که انشاالله مقبول حضرت حق و جنابعالیان افتد.

انشاالله که باب مباحثه ای باز شود که باعث مفاهمه بیشتر شود.

در این پستها نظر سنجی را آزاد می گذارم که راحت تر مباحثه شود. ولی با عرض معذرت نظراتی که حاوی توهین به کسی باشد یا تبلیغی باشد حذف می کنم.

راستی یادم رفت اعیاد قربان و غدیر هم مبارک.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در یکشنبه 15 آذر1388 ساعت 16:13 | لینک ثابت |

ایراد از خود ماست

شبکه دو داشت قرآن به سر گرفتن حاج آقای صدیقی را نشان می داد از ابتدا حال و هوای دیگری داشت و یکی از مهمترین دلایلش حضور قلب خود حاج آقای صدیقی بود بعد به نام امام رضا (ع) که رسیدند یک مداح مداحی کرد و شعرهایی را خواند و لب عفو و بخشش کرد، حال و هوا عوض شد دیگر آن طور به دل نمی نشست، بعد دوباره حاج آقای صدیقی قرآن به سر گرفتن را ادامه داد،‌جالب اینجا بود که حال و هوا برگشت.

چند وقت پیش با یکی از دوستان که اخیرا هم به خانه خدا مشرف شده اند در دانشگاه رفته بودیم سر مزار شهدا، آنجا هم حال و هوایی داشت. کسی مداحی نمی کرد دبدبه و کبکبه ای هم نبود ولی همه را جذب می کرد، یکی چشمش می افتاد، دیگری یک لحظه توقف می کرد و سلام می داد، آن یکی جلو می آمد و حمد و سوره هم می خواند، یکی هم عنان از دستش خارج می شد و به گریه می افتاد. ظاهر امر چند سنگ قبر خیلی معمولی و بدون هیچ اضافاتی.

در راه بازگشت به دوستمان گفتم که راستی هیچ فکر کرده ای که ما با همه ی دبدبه و کبکبه ی مان به اندازه ی این شهدا در دانشگاه کارایی نداریم؟!

یعنی چند سنگ قبر و چند تکه استخوان خاصیتش از این همه آدم و امکانات بیشتر است.

توجه به پست قبلی

چند وقت پیش هم چند روزی مهمان یکی از دوستان بودم، یک آدم بیست و چند ساله، پیش نماز جایگزین حاج آقای محله شان بود، یعنی حاج آقا که نمی آمد بین آن همه پیرمرد ریش سفید این بنده خدا پیش نماز می شد، البته با اصرار زیاد دیگران.

راستی چرا کارهایم اثر ندارد؟

چرا مداحی ها و دعا خواندن ها نمی چسبد؟

ما هم که می خواهیم دیگران را هدایت کنیم آیا حقیقتا خودمان در سبیل هدایتیم؟

آخر آن کسی که می خواهد سیم کسی را وصل کند اول باید سیم خودش وصل باشد.


یک چیز دیگر که به نظرم رسید: هیچ فکر کرده اید چرا انقلاب ما با این همه دسیسه های داخلی و خارجی همچنان پا برجاست؟ نقش دعای مردم در همه مراسمات مذهبی چیست؟ این همهکه بالا می رود و ظهور امام زمان (ع) و پایداری انقلاب را می خواهد چه می شود؟


یک چیز دیگر هم بگویم که اگر نگویم می ترکم: به همه ی مشهدی ها قبطه (حسودی) می خورم که کنار امام رضا هستند و از این مصاحبت بهره مند. انصافا رفتید حرم همه مسلمین و مسلمات را از دعای خود بی بهره نگذارید.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در چهارشنبه 18 شهریور1388 ساعت 3:32 | لینک ثابت |

یکی از بزرگترین مشکلات ما در مواجهه با غرب

امروز اخبار داشت با یک فلسطینی مصاحبه می کرد در بین مصاحبه فلسطینی چندین بار تکرار کرد که ما نمی توانیم از پس اسرائیل بر بیائیم و باید جهان اسلام کمک کند و ما که در مقابل اسرائیل چیزی نیستیم

خداوند در قرآن می فرماید: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم

بزرگترین توصیه ی امام خمینی به یاسر عرفات اعتقاد به پیروزی حق بر باطل و پایمردی بود

همچنین بزرگترین توصیه ی مقام معظم رهبری به رهبران لبنانی و فلسطینی

چند روز پیش کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی نوشته ی جین شارپ رو می خوندم اون هم گفته بود اصل قیام مردمی داخلی است و کمک خارجی به آن اضافه می شود و تاکید داشت بدون قیام موثر داخلی کمک خارجی بی فایده است.

آیا این همه خفت دلیل اصلی عدم پیروزی فلسطینی ها نیست؟

راستی مگر حزب الله و حماس از نظر ابزار و وسایل در مقابل اسرائیل چه داشتند؟

ما در مقابل صدام در جنگ چه داشتیم؟

رمز پیروزی چیست؟ امکانات ما یا تلاش ما و نصرت خداوند. که ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

دوستی می گفت که خداوند در قرآن می فرماید: لن یجعل الله الکافرین علی المومنین سبیلا

راستی مقابل ما که کفر و الحاد است و ظاهرا بر ما مسلط، پس شاید ما...؟

ولن تجد لسنة الله تبدیلا!


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 1:31 | لینک ثابت |

رویای شیرین عبدالله

به پیشنهاد یکی از دوستان اسم وبلاگ را تغییر دادم.

اسم جدید از روی یک مقاله که برای تخریب بنده نوشته شده بود انتخاب شده است.

انشاالله مقبول افتد.


به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت 19:58 | لینک ثابت |

در باب وزرای پیشنهادی

در انتخاب مدیران و وزرای دولت دهم نظرات بسیاری ارائه می شود اما از نکته ی اساسی که منجر به چنین وضعی شده است غفلت می شود.

اینکه چه عواملی باعث شده که چنین وضعیتی در مورد انتخاب مدیران پیش بیاید بسیار مهم است.

در ادامه به دلایلی چند که به ذهن بنده رسیده می پردازم...


به امید حضورمان برای ظهورش


ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 16:32 | لینک ثابت |

تحلیلی در باب انتخابات و حوادث اخیر

این جمله را خیلی شنیده ام که در ایران روشنفکران عموما نظراتی جدای از مردم دارند.

این مساله که روشنفکر باید جلوتر از زمان خود حرکت کند به این معنی نیست که فرسنگ ها دورتر از مخاطب خود (خودشان می گویند جلوتر، ولی من می گویم گاهی جلوتر و اغلب پرت تر) بایستد و به مردم بگوید که دست تان را بدهید به من.

دور افتادگی از واقعیت های اجتماع هم در تشکل های دانشجویی و هم در جمع های دانشجویی به شدت احساس می شود. حقیقت این است که ماها حتی از جو دانشجویی هم دوریم چه برسد به جو عمومی مردم

تحلیلی که می خوانید در باب انتخابات، جوابی است شخصی در مقابل تحلیل های روشنفکر مابانه ای که اکثریت مان ارائه می دهیم.

جرقه اصلی را پدرم با یک جمله زد. ناسلامتی دود از کنده بلند می شود.


به امید حضورمان برای ظهورش


ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 1 تیر1388 ساعت 3:50 | لینک ثابت |

زنان بازیچه ی فرهنگ غرب

آنگاه که خواسته یا ناخواسته نگاه ما به جهان نگاهی سطحی و مادی باشد، آنگاه که حوائج انسانی را تا حد لذات محدود دنیوی و حیوانی محدود کنیم، آنگاه که غایت خلقت انسان را از خلیفه اللهی به حیوان لذت جوی افسارگسیخته تنزل دهیم و آنگاه که نگاه ما به همه جهان و اطرافمان نه مشاهده ی انعکاس نور خداوندی در کالبد موجودات باشد بلکه دیدن ابزارهای کامجویی و لذت طلبی حداکثری از لذایذ مادی به روش حیوانات باشد، آنگاه حتی انسانها را نیز با دید یک وسیله و ابزار لذت بیشتر می نگریم.
داعیه تساوی حقوق زن داعیه جدیدی نیست امّا موضوع جذابی است که از طرف برخی با اهداف استعماری مطرح شده و از طرف برخی دیگر در نهایت جهالت به عنوان ابزاری برای تحت تأثیر قرار دادن احساسات دانشجویان و علی الخصوص خواهران دانشجو مورد استفاده قرار می گیرد و در این میان هستند خواهرانی که خود نیز نه تنها به اهداف شوم پشت پرده نمی اندیشند، بلکه در جهت انجام آن نیز تلاش می کنند و با درخواست حقوق پایمال شده ی خود آب در آسیاب دشمن می ریزند.
پایمال شدن حقوق زنان موضوعی نیست که کسی بخواهد آن را کتمان کند ولی مسئله اساسی این است که چه حقوقی؟ و با چه پشتوانه ای؟ و با چه هدفی؟

به امید حضورمان برای ظهورش

ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 ساعت 4:21 | لینک ثابت |

مقبولیت و مشروعیت

بنیان نهادن نظامی اسلامی در غیاب معصوم با توجه به شیوه حکومت معصوم محور اسلام در زمان حضور معصوم نیاز به کمی تغییرات نسبت به زمان حضور معصوم دارد اما چگونه؟

آیا باید این تغییرات به عنوان اضافاتی به اسلام ضمیمه شوند تا اسلام + مفهومی دیگر بتواند ضامن سلامت و رستگاری جامعه شود یا اسلام خود واجد چنین ساز و کاری است؟

جمهوریت در کنار اسلامیت یک اشتباه بزرگ تاریخی است؟

آیا نوعی التقاط هوشمندانه در دل واژه جمهوری اسلامی نهفته است؟

به بهانه 12 فروردین جستاری در این باب خواهم داشت...


به امید حضورمان برای ظهورش


ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در جمعه 14 فروردین1388 ساعت 5:49 | لینک ثابت |

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

امان از دست این قالب های وبلاگ

یکی زیباست ولی امکانات ندارد

آن یکی امکانات دارد ولی دریغ از یک ذره زیبایی

بعضی ها هم که هر دو را ندارند

حتی بعضی ها با اینکه از اعماق وجودت می خواهی به همه بگویی که این وبلاگ تو است اسم تو را هیچ جای وبلاگ نمی زند - نامرد - و مایه ی دردسر می شود.

اما خب به ما هم می گویند عبدالله دست طلا نه برگ چقندر!

لذا پیرو تذکرات بجای دوستان عزیز تر از جان و سخنان چند سال پیش رهبری در مورد جنبش نرم افزاری ما هم تنها بعد از چند صد روز تکانی به خود داده ایم - باز ایول به ما که بعد از چند صد روز با این وزنمان تکان خوردیم بعضی از آقایان دولتی که به واسطه ثقل علمی و کاری هنوز در مرحله میل به حرکت هستند تا برسد به تصمیم نهایی احتمالا آقا خودشان ظهور می کنند - و بعد از تعویض متکای زیر دستمان با انواع نرمتر آن به جستاری ژرف در پهنه وب آن هم به زبان پارسی پرداختیم و توانایی های خود را در عرصه اچ تی ام ال (HTML) به سطوح قابل توجهی افزایش دادیم.

نتیجتاً عیوبی چون عدم نمایش نام نویسنده و عرض قالب وبلاگ و انواع کدهای جور وا جور جهت ژانگولر اعم از مذهبی و زبونم لال غیر مذهبی - منظور انواع مباح - به وبلاگ اضافه شد که البته این نهضت همچنان ادامه دارد.

مستدعی است نظرات خود را در مورد نمای ظاهری وبلاگ در بخش نظرات این پست بگذارید تا از فیضان فیوضات حضرات حض - صنعت واج آرایی را به تارک خود رساندم با این تکه آخر! جان خودم! - تمام را ببریم.

با تشکر

عبد ذلیل فقیر خاشع مسکین مستکین، لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضراً و لا حیاتاً و لا نشورا

پی نوشت:

مخصوص اون دوستانی که فکر می کردند می ترسیدم که اسمم رو نمی زدم:

لازم به ذکر است که من به غیر از خدا و مامان و بابام و تاریکی و ارتفاع و... از هیچ چیز دیگه نمی ترسم!

به امید حضورمان برای ظهورش


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در پنجشنبه 13 فروردین1388 ساعت 5:33 | لینک ثابت |

صدا و سیمای مدرن

محصولات و تولیدات یک سازمان نتیجه تفکر حاکم بر آن سازمان است و تفکر حاکم بر یک سازمان نتیجه جهان بینی مدیران ارشد آن سازمان است.

جهان بینی مدیران ارشد مستقیماً در سیاست های کلی آن سازمان تأثیر گذاشته و در نتیجه برنامه هایی برای رسیدن به همان هدف را تولید خواهد کرد.

تولیدات سازمان صدا و سیما محصول نگاه مدیران ارشد آن است و اگر عقب گرد محسوسی در کیفیت و هدف گذاری برنامه ها نسبت به آرمانهای انقلاب دیده می شود نیز محصول همین نگاه است.

در ادامه به کنکاش این موضوع می پردازم...


به امید حضورمان برای ظهورش


ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت 6:2 | لینک ثابت |

مدیران دست و پا بسته

نگاه یک سیستم به مدیرانش نقش تعیین کننده ای در نوع تعامل سیستم با مدیران دارد و نگاه سیستم مستقیماً از دیدگاه و منش و مهمتر از آن جهان بینی طراحان آن نشأت می گیرد.

اگر طراحان یک سیستم جهان بینی الهی داشته باشند قطعا در نوع ساز و کاری که برای مدیران شان فراهم می کنند تأثیر بسزا می گذارد.

در ادامه به بررسی این موضوع می پردازم...


به امید حضورمان برای ظهورش


ادامه مطلب

نوشته شده توسط عبدالله اشجع در یکشنبه 9 فروردین1388 ساعت 6:7 | لینک ثابت |

تولدم مبارک

به سلامتی وبلاگ ما هم ایجاد شد!

امیدوارم بتوانم در این محل اندیشه هایم را از نظر دوستان گذرانده و از انتقادات سازنده شان بهره مند شوم.

لازم به ذکر است که اکثر مطالب نظرات شخصی من است و به واسطه فکر کردن به موضوعات مختلف چنین نظراتی دارم، که طبیعی است با بعضی نظرات کلاسه بندی شده و کتابی تفاوت داشته باشد، امیدوارم من را از نظرات خودتان محروم نکنید.


به امید حضورمان برای ظهورش

یا علی


نوشته شده توسط عبدالله اشجع در یکشنبه 9 فروردین1388 ساعت 2:11 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
جنبش دانشجویی
مذهبی
مدیریت
فلسفی
اجتماعی
حقوقی
دل نوشته
فرهنگی
سیاسی

درباره ی ما


اسم وبلاگ را از روی عنوان یک مقاله تخریبی در مورد خودم انتخاب کردم به پیشنهاد یکی از دوستان.

اکثر مطالب نظرات شخصی من است و به واسطه فکر کردن به موضوعات مختلف چنین نظراتی دارم، که طبیعی است با بعضی نظرات کلاسه بندی شده و کتابی تفاوت کند.
امیدوارم من را از نظرات خودتان محروم نکنید.

خدا را شکر می گذاریم که در زمانه ای زندگی می کنیم که مرگ و زندگی دارای هدف است، اگر زنده هستیم در سایه جمهوری اسلامی و حاکمیت ولایت فقیه و اگر می میریم با انتخاب شهادت حیات همیشگی را برای خود خریداری می کنیم.
(این دعا را از پدرم یاد گرفتم)

آرشیو

پیوند های وبلاگ

ژورناليست مسلمان
نشریه خبری - تحلیلی بسیج دانشجویی دانشگاه شهید باهنر کرمان
نیم قطره
زمبور
فتوتا
مشترك مورد نظر
احمدآرام
برداشتهای اولیه
سطل آبت را بریز
آرمان خواهی
سی نگار
تازه نفس ها
کیستی ما
وبلاگ ارزشی- تحلیلی عبرت
سه الف
زمانه
تحلیل موضوعی بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ nimnazar محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم